پیشتر در مقالهای توضیح داده بودم که چرا از نظر من ایران در «وضعیت انقلابی» است؛ وضعیتی که از اواخر دههی هشتاد آغاز شده و تا به امروز ادامه دارد[۱]. در هر لحظهای از این تاریخ، وضعیت انقلابی بر اساس مفصلبندی نیروهای مختلف سیاسی اجتماعی بروز و ظهور متفاوتی پیدا کرده و حولوحوش مفاهیم مختلفی تجدید شده است. منظور از وضعیت انقلابیْ شرایطی است که میل به تغییر خود را در شکل کنشهای جمعی، شورشی و غالباً خیابانی نشان میدهد، هرچند برای تحقق «انقلاب» به معنای تغییر حاکمیت سیاسی از توان کافی برخوردار نیست. وضعیت انقلابی تأکید بر چیزی دارد که ما آن را «انقلاب اجتماعی» یا «انقلاب به مثابهی جنبش» میفهمیم و نه «انقلاب به مثابهی تغییر نظام سیاسی».[۲]
نقد اقتصاد سیاسی
ستیز با مهاجران و اخراج آنها بخشی از پروژهی گروههای نژادپرست و ناقض حقوق مسلم انسانی است که در سالهای اخیر در نقاط مختلف دنیا قدرت را در دست گرفتهاند. این اندیشهی سیاسی متعلق به کسانی است که با سوءاستفاده از اضطرار پناهندگان به خود اجازه میدهند هم نیروی کار آنها را هدف استثمار قرار دهند هم از آنها در معادلات منطقهای و بینالمللی به عنوان اهرم فشار استفاده کنند. کسانی که مرزهای قراردادی را بهانهای برای عبور از مرزهای انسانیت و عدالت قرار دادهاند.
کانون نویسندگان ایران
دستور اخراج افغانهای غیرمجاز ششم تیرماه صادر شد. درست پنج روز پس از آتشبس. هول جنگ هنوز بر سر همه ما افتاده بود که هراسی دیگرگونه به دل اتباع ساکن سرزمینمان افتاد حتی مجوزدارها. صداهایی خاموش که کمتر کسی آنها را میشود. از جمله این گروهها، کشاورزان افغانستانی بودند که سالیان دراز است در زمینهای گسترده ایران مشغول به کارند. این گزارش روایتی است از این کشاورزان که ناگهان به آنها اعلام کردند؛ باید محصولاتشان را بگذارند و بروند... در زمانهای تلخ که حتی استارتاپهای تازه پاگرفته کشاورزی بیهیچ تقصیری باید سقفشان فرو بریزد چرا که اسرائیل میخواست روزشمار معکوس «نابودی اسرائیل» را بزند.
«پیام ما» مهتاب جودکی
ایرانیان نمیخواهند که اسرائیل، ایالات متحده یا هر قدرت خارجی دیگری برای «آزاد کردنشان» بیایند. آنها این نمایش را در افغانستان، عراق و لیبی تماشا کردهاند و میدانند پایانش چگونه است. چگونه میتوانند به نیروی «آزادیبخشی» اعتماد کنند که دادگاه بینالمللی کیفری فرماندهاش را به جنایات جنگی متهم کرده است؟ مردم شهر من اکنون از نزدیک شاهد بودهاند که این نوع «آزادیبخشی» واقعاً چه به ارمغان میآورد: ازدسترفتن جانها، آسیبهای روانی، آوارگی، و نابودی زیرساختهای اقتصادیِ آنها. بهراستی هیچ ملتی را نمیتوان از طریق جنگ یک جنایتکار جنگی آزاد کرد. ایرانیان آزادی خود را خودشان رقم خواهند زد.
نقد اقتصاد سیاسی
شاید مهمترین درس که باید بر آن تأکید کرد همانی است که از همان نخستین مبارزات آزادیخواهانهی ایرانیان در مقطع انقلاب مشروطه آموختیم. هیچ مبارزهی دموکراتیک و آزادیخواهانهی پایداری در ایران نمیتواند ضدامپریالیستی نباشد. هیچ مبارزهای برای عدالت و آزادی نمیتواند نظام سلطهی ویرانگری را که در تمامی یک سدهی اخیر سدّ راه پیشرفتهای دموکراتیک و عدالتجویانه در نظامهای پیرامونی جهان بوده است نادیده بینگارد و بر طبل دفاع از مثلاً آزادی و حقوق بشر بکوبد. امپریالیسم و صهیونیسم حتی متحد تاکتیکی هیچ نیروی ترقیخواهی در خاورمیانه نمیتوانند باشند و هر نیرویی که به چنین دامی بیفتد در نهایت یا بدل به کارگزار امپریالیستها خواهد شد و یا گوشت قربانی دولتهای امپریالیستی و خردهامپریالیستی و استبدادی میشود.
نقد اقتصاد سیاسی
سکوت جهان در برابر این تجاوز، به بهانهی ماجراجویی و ستمپیشگی حاکمیت ایران، تنها ابعاد فاجعه را عظیمتر خواهد کرد. کانون نویسندگان ایران تجاوز آشکار اسرائیل به خاک ایران را محکوم میکند و از نویسندگان آزادیخواه، روشنفکران و نهادهای همسو در ایران و جهان میخواهد که در نقش راستین و آگاهیبخش خود ظاهر شوند و دوقطبی حاکم بر رسانهها را به نفع شنیده شدن صدای مستقل مردم و تقویت جنبشهای آزادیخواهانهی آنان بشکنند.
آیا آغاز مذاکرات علنی مجدد ایران و آمریکا حکایت از ورود جمهوری اسلامی به دورهای جدید از مناسبات داخلی و خارجی دارد؟ آیا در صورت توافق جامع یا غیرجامع، انتظار توقف روند فرسایشی و توسعه گریز کنونی کشور واقع بینانه است؟ در صورت توافق و سرازیر شدن احتمالی دلار بیشتر حاصل از این توافق به اقتصاد، آیا جمهوری اسلامی می تواند از تله بحرانهای کنونی خارج شود؟ آیا وقتی نظام ناچار به موافقت برای مذاکره با ترامپ (قاتل قاسم سلیمانی) و نمایندگانش می شود، می توان انتظار داشت که حاضر به گفتگو با منتقدان و مخالفان جدی داخل کشور شود و اپوزیسیون داخل را به رسمیت بشناسد؟ و بلاخره چه نسبتی بین اصلاح رویکرد سیاست خارجی و بهبود روابط ایران و غرب و گذار دموکراتیک وجود دارد؟ پاسخ روشن به همه این سوالات اگر هم ممکن باشد، در این یاداشت نمی توان به همه آنها پرداخت، از این رو در تلاش برای پاسخ به سوالات بالا، برخی ابعاد مهم وضعیت کنونی و چشم انداز پس از مذاکرات بررسی می شود.
بررسیها نشان میدهد۷۰ درصد کودکان حذفشده از مدارس، در دهکهای یک تا پنج جامعه هستند؛ مهمترین عامل حذفشدنشان، فقر خانوادههاست. دانشآموزان استان سیستانوبلوچستان در صدر قرار دارند
نابرابری آموزشی، کودکان را از چرخه آموزش حذف میکند؛ کودکانی که از دهکهای پایین هستند و فرصت رقابت را از دست میدهند تا آنها که ساکن مناطق محروم و روستاییاند و به سمت ترک تحصیل سوق داده میشوند. هرکدام از این موضوعات، ترکیبی از عوامل اجتماعی و اقتصادی را در خود جای داده که نیاز به بررسی عمیق دارد. گروه روانشناسی اجتماعی انجمن جامعهشناسی ایران در نشست «چالشها و موانع آموزش عمومی در ایران» به این موضوع پرداخت. حذف ۲۸ درصد دانشآموزان از ۱۳۹۴ تا ۱۴۰۳ و فرصت کم تحصیل برای افراد کمبرخوردار بخشهایی از سخنرانی شرکتکنندگان در این نشست بود.
تکیهی نوشتهی حاضر بر ارزیابی برنامههای این دسته از جریانات است. لازم به اشاره است که هدف نوشتهی حاضر نه ایرادگیریِ مخرب، بلکه طرحِ نقد سازنده و جلب توجه به نکات و سؤالاتی است که به باور من قابل تأملاند. در نوشتهی جداگانهای به ارزیابی انتقادی برنامههای دیگر بخشهای چپ ازجمله حزب چپ و جریانهای سوسیالدموکرات و لیبرال چپ پرداخته خواهد شد.
نقد اقتصاد سیاسی